کلمه‌برداری یعنی چه؟

«کلمه‌برداری» اسمی است که من روی برنامه‌ام برای افزایش دامنه واژگان فعالم گذاشته‌ام.

سعی می‌کنم هر روز حین مطالعه هر کلمه ای که به نظرم تازه و جالب می‌رسد را توی دفترچه ای ثبت ‌کنم و بعد در گفتگوها و نوشته‌هایم از آن کلمه استفاده کنم.

واژه‌هایی که در کارگاه کلمات می‌بینید دستاورد فرایند کلمه‌برداری هستند.

پیش‌نیاز مطالعه این پست: چرا باید فارسی یادبگیریم؟

کارگاه کلمات ۲

کارگاه کلمات ۳

کارگاه کلمات ۴

کارگاه کلمات ۵

کارگاه کلمات ۶

کارگاه کلمات ۷

کارگاه کلمات ۸

فطانت

واهمه

وقاد

محابا

سودا

Rate this post
4+

23 دیدگاه برای “کلمه‌برداری یعنی چه؟

  1. سلام 🙂
    افزایش واژگان آدمی چه سودی داره!؟
    یاد کتاب ۱۹۸۰ افتادم که واژگان را بنحوی حذف می کردند، خیلی دردناک بود! اما گسترش واژگان چه سودی می تواند بر روی زندگی شخصی، حرفه ای و سلامت روح و روان داشته باشد!؟
    به غیر از نویسندگی کاربرد دیگه ای هم دارد

    0

    1. سلام رفیق
      بله که دارد
      اولا دامنه واژگان بیشتر باعث می شود تو غنی تر فکر کنی و گفتگوهای درونی بهتری داشته باشی.
      ثانیا باعث می شود خیلی توانمندتر و بهتر ارتباط برقرار کنی، مذاکره کنی و به دیگران گوش بدهی.
      سوماً مهارت نگارش تو را قوی تر می کند، که نگارش خوب فقط مختص نویسندگان نیست و برای هر فرد حرفه ای از ملزومات است.

      2+

      1. زمانی که کامنتم را گذاشتم لیست یک سری از واژگانت را دیدم و شهربند این دسته بندی شدم :))))) مسیرت رو ادامه بده ؛)

        امیدوارم که مورد اولا زودتر برایمان محقق شود با عمق بیشتری

        0

  2. سلام شاهین جان
    بسیار جالب است که بسیاری از دوستان کتاب نخوان من همیشه این چهره تمسخر آمیز را زمانی که از رمان یا کتابی صحبت میکردم به خود میگرفتند اما همان ها زمانی که میخواستند مطلبی بنویستد به من مراجعه میکردند .
    اما از همه این حرفها گذشته تصور من بر این است که همان طوری که فردوسی زمانی چک تضمین شده زبان فارسی را با شاهنامه امضا کرد تمامی نویسندگان نیز این وظیفه ی خطیر را برای خلق یا بازخوانی یا به روز آوری کلمات به عهده دارند نشستن عده ای در فرهنگستان و خلق کلمات جدید بی شباهت با مانیفست های هنری وسیاسی که در دورانی دنیا را از نگاه …ایسم ها ومردم را با دسته بندی ….یست ها تقسیم بندی میکردند نیست، اما این نویسندگانند که در مزارع ذهن خود کلمات را پرورش میدهند و در ظرف کتاب های خود به مردم عرضه میکنند تا از این محصولات لذت ببرند.
    خوشحالم کاری که همیشه به عنوان ایده برای من بود و هیچ گاه عملی نشد ( از سر تنبلی) تو به بهترین شکل انجامش میدهی.

    0

  3. واهمه : پسرک ترسیده بود ولی تمام تلاشش را به کار گرفته بود تا کاملا طبیعی جلوه کند. غافل از اینکه همه ی حرکات و سکناتش خبراز ترس و واهمه می داد.

    وقاد: ای جنس‌کرم را کف فیاض تو میزان********ای نقد هنر را دل وقاد تو معیار (قاآنی)

    محابا : در میانِ قبیله اش کم نبودند مردانی، که بی محابا دل به دریا بزنند و شکمِ سپاهِ دشمن را شرحه شرحه کنند.

    سودا: مرگِ خان عمو و ارث و میراثِ میلیونی اش باعث می شد همه اش سودای سفر به فرنگ را در سرش بپروراند.

    0

  4. واهمه: هرلحظه «واهمه» آن را داشت که به گودال گذشته سقوط کند.
    وقاد: همان ذهن «وقاد» و طبع نقادش بود که او را سخنوری ماهر کرده بود.(با کمی تقلب!)
    سودا: سپیده دم به وقت گرگ و میش، «سودای» جنون می پیچد بر سرم

    واژه پیشنهادی: آرامش آفرین

    برای آنکه کامنتم «آرامش آفرین» شود، این بیت محشر از سعدیِ جان را می نویسم:

    جامه لایق به آن دستار عریانی نبود / بر سر هرکس که سودای جنون پیچیده است

    0

  5. او با آن همه فطانت، او که در میان مردمان به عنوان فردی وقاد شناخته شده بود، سودای وصال آن فتانه شهرآشوب را در سر می پروراند. گویی از عاقبت خود هیچ واهمه ای نداشت. دل به دلّاله ای بسته بود که بی محابا پرده از جمال خود بر می داشت.

    0

  6. لغت مورد علاقه من سته هست در کشاورزی و علوم باغبانی، به میوهٔ گوشتی ساده که در آن مرز مشخصی بین میان‌بَر (mesocarp) و درون‌بَر (endocarp) وجود ندارد سته می‌گویند. مثل انواع توت و مرکبات معادل انگلیسی اش berry هست، مثلا blue berry.
    در خالی که سته نام وبلاگم هست اما با معنی متفاوت، منظورم سه تا ت هست: تفریح،تجربه،تجارت :] من به اشتباه sete خواندم در حالی که لغت اصلی sate هست.
    به همین دلیل این یکی از لغات مورد علاقه من است

    0

  7. فطانت: با آن همه ” فطانت” ، عاقبت در کمند سیمین روی سنگ دلی گرفتار شد. چاره ای جز تحمل ندارد و نباید از بند شدن به زلف پریشانی ” واهمه” ای به خود راه دهد.
    از مشتقات ” فطن” ،کلمه های فطین: دانا و زیرک؛ تفطن: درک کردن؛ فطان: که فکر می کنم معنی بسیار دانا را میدهد به عنوان صفت مبالغه، نظرم را جلب کرد.

    واهمه: دلم از “واهمه” تیرگی و سیه کاری و بیداد شب پاره شد.

    وقاد: هر بار که وبلاگ تو را می خوانم طبع وقاد و نگاه روشن تو را تحسین می کنم.

    محابا: دریادل باشید و بی “محابا” مهربانی و عشق خرج کنید.
    ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
    سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی
    حافظ جان

    سودا: ” سودا” ی نوشتن دمی از سرم به در نمی شود.

    0

  8. فطانت: مشاهده فطانت دوستانم، مرا به هم کلامی و مشورت کردن با آنها ترغیب می کند.
    واهمه: برای گام نهادن در سرزمین ناشناخته ها واهمه داشتن نشانه ای طبیعی است.
    وقاد: در سخنرانی و صحبت هایش با وقاد جلوه می کرد.
    محابا: دوستم در اکثر مواقع در گفتار و عملکردش محابا دارد.
    سودا: برخی از کارمندان سودای کارآفرینی را در سر می پرورانند.

    0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *