دستاوردهای دوستی با آدم‌های ابله

دستاوردهای دوستی با آدم‌های ابله

آدم‌های ابله همیشه در زندگی من نقش مؤثری داشته‌اند.

داشتن جمعی از دوستان ابله باعث شد به مطالعه پناه ببرم تا دیوانه نشوم.

بودن در کنار جمعی از همکاران بی‌سواد و کند باعث شد به نوشتن پناه ببرم تا چابک‌تر فکر کنم.

دوستی با یک ابله باعث شد برای همیشه فکر به ازدواج کردن را کنار بگذارم.

حالا که مرور می‌کنم متوجه می‌شوم بخشی از بهترین تصمیم‌های زندگی‌ام را مدیون آدم‌های ابلهی هستم که سر راهم قرار گرفته‌اند.

پی نوشت: ابله بودن یک طیف است، قطعاً من هم از بلاهت رنج می‌برم!

برنامه ۱۰ هفته‌ای نویسنده‌شدن در مدرسه ۱۰ (چگونه نویسنده شویم)
دریافت کتاب قدرت نوشتن |کانال مدرسه آنلاین نویسندگی در تلگرام

۴٫۸ (۹۵٫۹۱%) ۴۴ votes

16 دیدگاه برای “دستاوردهای دوستی با آدم‌های ابله

  1. خیلی محافظه کار شده اید راجع به ازدواج کردن. همین خوب است. خیلی خوب. البته نه برای همه. به نظرم کسانی که آرزوهای بلندی برای رسیدن به موفقیت دارند، ازدواج را مانعی بر سر رسیدن به آمالشان می دانند. البته نمی توانم بگویم که این گفته صحیح است یا نه. هنوز به نتیجۀ قطعی نرسیده ام. 🙂
    موفق باشید.

  2. شاهین جان؛
    دیروز ناخواسته وارد گفتگویی با همین ابله ها شدم که مطابق انتظار، به بحث فرسایشی کشیده شد . شب ، قبل از خواب ، نتونستم جریان تند و سیال افکارم رو روی کاغذ نیارم (و بقول محمد رضا ، هیچ خوشبختی بالاتر از این نیست که نتونی بخوابی ، مگر اینکه قبلا مقداری بنویسی) . امروز صبح ، طبق روال چند ماه اخیر که با تو آشنا شدم ، بمحض بیدار شدن ، شروع به نوشتن کردم و شد چندین صفحه . از درس هایی که اون” بحث با ابلهان” برای من به ارمغان آورده بود و از تصمیمات زیرکانه ای که بعد از نوشتن به ذهنم رسیده بود، تعجب کردم. به گزاره هایی رسیدم که حتما نظر و دیدگاه تو رو مطلبه که اصلاح اش کنم :

    ۱٫آدم های ابله، با بحث و گفتگوی مستقیم تغییر نمیکنند.مگر اینکه “گوش دادن” را بلد باشند.ولی هرگز آنرا تمرین نمیکنند.

    ۲٫آدم های ابله، وقتی تغییر میکنند که سوالی داشته باشند و برای آن سوال، جوابی که راضی شان نکرده است .ولی ابله ها ، هیچ سوالی ندارند .

    ۳٫آدم های ابله، خودشان باید تغییر کنند. افراد دانا نمیتوانند آنها را تغییر دهند.

    ۴٫آدم های ابله ، ممکن است با بحث و گفتگوی غیر مستقیم ( مناظره دیگران ، کتاب ، رسانه های بدون تعامل مثل تلویزیون و رادیو ) تغییر کنند . یعنی وقتی مستقیما مخاطب واقع نمی شوند و در نتیجه مجبور نمی شوند از جزیره ابلهان که در آن به آرامش رسیده اند، دفاع کنند.

  3. سلام چه دیدگاه جالبی
    ادم های ابله در زندگی من باعث شدن منم ابلهانه تر فکر و عمل کنم و به جای کمی مطالعه کردن و نوشتن با ابلهان جماعت هم رنگ تر شوم
    دستاور دهامون چه قدر تفاوت داشت

  4. بسیار عالی…این پست زیبا باعث شد من هم فرصت را غنیمت بشمارم و از بزرگواران ابله ،که در زندگی من بسیار تاثیرگذار بوده اند، نهایت سپاسگزاری را داشته باشم:

    بودن در میان ابلهان باعث شد که مرز ظریف و نامحسوس میان بلاهت و ذکاوت را بشناسم و بدانم که ابلهی ذاتی نیست.
    مهم ترین درسی که از ابله ها یاد گرفتم، این بود که به “ابله بودن خود” پی بردم و از این کشف درونی بسیار مسرورم.
    گفت ابله نبودن را از که آموزم؟ گفتم از ابلهان؛ هر چه از ایشان در نظرت ناپسند آمد از آن پرهیز کن؛
    بنابراین با دیدن خودبرتربین‌هایشان یاد گرفتم که هیچ گاه از روی تپه‌ها به دیگران نظر نکنم.
     ابله‌ها به من یاد دادند که بیشتر به خودم بها دهم ؛ زیرا تعجب ها و قضاوت‌های نامهربانانه و گاهی سرکوب کننده آنها از رفتار و شخصیتم، باعث شد که مطمئن شوم که راه را تا به اینجای کار، درست طی کرده ام و اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنم.
    بلاهت اختیاری را با بالاترین دُوز آن که می توانم نامش را “دیوانگی” بگذارم، بسیار دوست دارم! … بی نظیر است؛ می توانید امتحانش کنید، البته چون تشخیص مصادیقش به این راحتی ها هم ممکن نیست، این تصور باطل را ممکن است ایجاد کند که برخی از عزیزان، حماقت های ذاتی شان را با آن اشتباه بگیرند و یک عمر در خیال باطل زندگی کنند.
    بودن با ابله به من فهماند که اگر می خواهی ابله نباشی هیچ وقت جای تفکر را به تعصب نده و تا زمانی که فکرت به جمود دچار شده، راهی برای رهایی از چنگال بلاهت وجود ندارد.
    با معاشرت با ابله ها یقین پیدا کردم که دانایی به تحصیلات و مدرک و مطالعه و خود روشنفکر پنداری نیست.
    ابله ها روی پیشانی‌شان نوشته نشده که ” توجه توجه این فرد ابله است، با احتیاط با او معاشرت شود!”… گاهی حتی ممکن است طرف آنقدر در حماقت حرفه ای شده باشد که تشخیص فردی که به تازگی به ویروسHIV مبتلا شده باشد، به مراتب از او راحت‌تر و سریع‌تر باشد. اما نکته‌ی قابل توجه این است که این افراد معمولا به سرعت خود را لو داده و پرده از نیات پلید خود برمیدارند؛  بنابراین اگرچه تا اینجا کلی از اثرات مثبت ابله ها برای شناخت بلاهت نطق کردم، اما با توجه به سرایت سریع ویروس بلاهت به عنوان فردی مبتلا از همه ی عزیزان پاک خواهشمندم که اگر تابه حال این ویروس به بدن و فکرشان راه نیافته و در مقابل آن پوست کلفت نشده‌اند از هر گونه تماس بدنی، فکری و حتی روحی و روانی با این افراد برحذر باشند و به محض شکل گرفتن هر گونه ارتباط و تماس، دست ها و صورت جسم و فکرشان را خوب با آب و صابون شستشو دهند.
    و درنهایت یادم باشد که اگر نتوانستم خود را از بلاهت نجات دهم، حداقل به این باور برسم که واقعا احمق بودن چیز خوبی نیست و خدارا شکر هنوز به عنوان یک مُد شناخته نشده است.پس اصلا جای افتخار ندارد که  آن را بر سر بوق و کرنا کنم و اینقدر اصرار بر اظهار آن داشته باشم. پس ساده ترین راه حل، چیزی جز سکوت نیست که وقتی نمی دانی یا حرفی برای گفتن نداری یا حرف‌هایت هنوز آنقدر حرف نشده که شنیدنی باشند، زبان محترم را در دهان نگه داری و مطمئن باشی که هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد.

    پ.ن: باز هم نتوانستم مورد آخر را رعایت کنم و نمیدانم چرا اینقدر اصرار بر اظهارش دارم!…

  5. این که آدم در برابر پالس های منفی مجاورش قدرت تعقل رو به کار بگیره و خلاف جهت مجمع ابلهان رفتار کنه و تصمیم هایی این طور قاطعانه برای زندگی خودش بگیره جای تحسین داره …

    بکار گیری قدرت تعقل از سخت ترین و فرسایشی ترین کار هاست… برای همین خیل عظیمی از مردم بلاهت را ترجیح می‌دهند…

  6. دوستی با یک ابله باعث شد برای همیشه فکر به ازدواج کردن را کنار بگذارم……….

    شاهین جان هضم این جمله برام مشکله، یه وقت هست شما اصلا برنامه یا هدفی برای ازدواج نداری خب دیگه مشخصه اما اگر برهه ای از زندگی این خلا رو احساس کنی دلیل نمیشه حضور یکی یا چند نفر در این مسیر خللی ایجاد بکنه مثلا شما میخوای ماشین داشته باشی از قضا ماشینی گیرت میاد که خیلی داغون و پرخرجه یا اینکه اصلا شاید ماشینه، خوب باشه اما به سبک و هدف شما نمیخوره تا جایی که از هر چه ماشینه بدت میاد این درحالیکه خیلی ها تجربه های خیلی لذت بخش رو با ماشیناشون تجربه کردن (یه موقع سوبرداشت برای دوستان بوجود نیاد که ازدواج رو با مقوله ماشین داشتن مقایسه کردم منظورم کالایی بودن قضیه نیست بلکه منظورم تقسیم کردن بخشی از وجودمان به یک شخص یا یک وسیله میباشد به نحوی که بتونیم باهاش ارتباط بگیریم).

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *