آهنگ های عاشقانه

وقتی‌که عشق لوس می‌شود…

پیش نوشت:

شاید این نوشته بی‌ربط با حوزه تخصصی من به نظر برسد. ولی به گمانم بی‌ربط نیست و ربط مستقیمی به یادگیری و توسعۀ فردی دارد.

اصل مطلب:

به گمانم ترانه‌های عاشقانه رونق عاشقی را برده‌اند.

اصلاً خیلی از ما اگر این ترانه‌ها را نمی‌شنیدم، به این شکل و صورت هرگز نمی‌فهمیدیم عشق یعنی چه، پس این ترانه شکل‌دهندۀ تصویری از عشق و عاشقی در مدل ذهنی ما هستند.

این‌ها را به‌عنوان کسی می‌نویسم که دوران نوجوانی‌ام با ترانه‌های عاشقانۀ پاپ گذشته و از شما چه پنهان قطره اشکی هم ریخته‌ام.

تا سال‌ها فکر می‌کردم این ترانه‌ها تأثیر زیادی روی مدل ذهنی و رفتاری ما نداشته باشند؛ اما به‌تدریج متوجه شدم این‌ ترانه‌ها تا حدی سناریوی عاشق‌شدن‌های ما را تعیین می‌کنند. این‌ ترانه هستند که گفتار و رفتار عاشقانۀ ما را شکل می‌دهد.

یک‌لحظه فکر کنید: چند بار پیش‌آمده که در حال و هوای مثبت و منفی عشق ترانه‌ای را زیر لب زمزمه کرده‌اید؟

ممکن است یکی بگوید چه عیبی دارد، آهنگ گوش می‌دهیم تا دل زخم‌خورده‌مان اندکی تسکین پیدا کند.

به گمان من که تأثیر این آهنگ‌ها چیزی فراتر از تسکین یا شادی است.

ترانه‌های پاپِ عامیانه مدل ذهنی‌ را ایجاد می‌کنند که نتیجۀ آن میلیون‌ها عاشق متوهم است که به برداشتی کاملاً سطحی و هندی‌مابانه از عشق رسیده‌اند.

بین غم و ناله تفاوت بسیار است. آنچه در فضای پاپ ایرانی هویداست این است که چسناله جای شاعرانگی را گرفته. من نمی‌توانم با آن خواننده که صدای اگزوز ماشین قراضه را درمی‌آورد رابطۀ حسی بگیرم. ولو اینکه بخواهد به ضرب اشعار کلاسیک خودش را قاطی آدم‌حسابی‌ها کند.

برای توسعۀ فردی فقط دل کندن از سریال‌ها و تلویزیون کافی نیست، به گمانم دل کندن از این قسم آهنگ‌ها نیز گامی مهم در جهت رشد و سلامت فکری است.

چگونه نویسنده شویم؟ | دریافت کتاب قدرت نوشتن |کانال مدرسه آنلاین نویسندگی در تلگرام
۵ (۱۰۰%) ۲ votes

27 دیدگاه برای “وقتی‌که عشق لوس می‌شود…

  1. الان که حدود ۵ سالی می‌شود که از آهنگ گوش دادن کنار کشیده ام ولی هنوز هم صدا‌های ۶ – ۷ سال پیش که گوش داده ام در گوشم وز وز می‌کنند یعنی تا تقی به توقی می‌خورد می‌خواهند ذهن مرا بهم بریزند و مرا به سمت آن ترانه ببرند … نمی‌دانم این ترانه‌ها چه خاصیتی دارند که این‌قدر راحت در ذهن آدمی نقش می‌بندند که به این راحتی ها هم قابل پاک کردن نیست … انگار با خودکار بیک نوشتن که با پاکن‌های جوهر پاکن هم پاک نمی‌‌شن….

    ولی هنوز هم که هنوز است بعضی از آهنگ‌ها را گوش می‌دهم،‌ آنهایی که موجب تقویت عالم و شخصیت و حال و هوای خوبم می‌شوند … نمونه‌ی وطنی اش آهنگ خیال کن غزالم از محمد اصفهانی و یا …

  2. این درسته که اونچه که ما مصرف می‌کنیم روی مدل ذهنی ما تاثیر میذاره به مرور.
    اما من فکر میکنم از طرفی هم میشه اینطور نگاه کرد که اول آدم‌ها و ذائقه‌ها وجود دارن و بعد مواد مصرفی بوجود میان.
    مثلا من یادمه که دوازده سیزده ساله که بودم دوستانم رمان‌های معدبپور رو میخوندن، توی جمع دوستانه من همه اون کتابها رو خونده بودن اما من بعد اینکه با تعریفهای بچه‌ها با سبک داستان آشنا شدم اصلا تمایلی نداشتم بخونمشون و یادمه کتاب مورد علاقه من در اون زمان بلندیهای بادگیر بود که چند بار خونده بودم و یادمه به یکیشون دادم خوند بلندیهای بادگیر رو و باز هم کتاب‌های معدب‌پور رو دوست داشت.
    میخوام بگم که این میلیون‌ها آدمی که ازشون صحبت می‌کنی خودشون به این سبک موسیقی تمایل دارن و اگر این سبک آهنگ ها نباشه دلیل نمیشه به سبک دیگه‌ای رو بیارن که در نتیجه‌ش کیفیت حس و حالشون ارتقا پیدا کنه.

  3. -وقتی کسی از موسیقیِ پاپ(یا هر سبکی) خوشش میاد و با اون حالش بهتر میشه چه دلیلی داره که از بدی‌هاش بگی یا بهش ثابت کنی که فقط داره یک مشت چرت و پرت می شنوه؟

    -وقتی که شنونده‌ها علاقه ای به موسیقی فاخر و کلاسیک ندارن، خواننده ها مجبور هستند که برای محبوبیت این طوری بخونن

  4. جانا سخن از زبان ما می گویی

    از حدود ده سال پیش که با موسیقی سنتی و به خصوص اثار استاد شجریان اشنا شدم دیگه نتونستم هر چیزی رو گوش کنم. واقعا استانداردهام به شدت بالا رفت.
    یادمه دکتر علی صاحبی هم یه جایی گفته بود که به جوانها تو صیه میکنم در جوانی هرگز به کنسرت استاد شجریان نروند چون دیگر تا اخر عمر از هیچ کنسرت دیگری لذت نمی برند.

  5. سلام شاهین جان. همین الان که پستتو باز کردم بخونم همزمان داشتم مرضیه گوش میدادم و این بیتشو زمزمه می کردم”امان از این عشق فغان از این عشق// که غیر خون جگر ندارد” 🙂
    با اینکه کامنتم حرف ارزشمندی نداره ولی دلم خواست این لحظه رو باهات به اشتراک بگذارم.

  6. چند روز پیش ،داشتم به یکی از دوستانم از جدال منطق و احساسم می گفتم،اینکه می دانم و آگاه هستم به اینکه دارم “خودم” اجازه می دهم تا معشوق هر طور که دوست دارد رفتار کند و عذاب می کشم از تمام حرف ها و رفتارهای او، اما احساسم به او همچنان همان است که بود.
    همان احساسی که مدل ذهنی “خودم” آن را عشق قلمداد می کند.
    همان لحظه یاد یک ترانه افتادم که و زیر لب زمزمه اش کردم
    عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست،وقتی شکنجه گر تویی،شکنجه اشتباه نیست…
    بعد از اینکه چندباری زیر لب تکرارش کردم با خودم گفتم آخه این دیگه چه جور عشقیه؟این چه جور تفکریه که من عذاب بکشم و اسمش رو هم بذارم عشق؟من شکنجه بشم و فقط به حرمت شکنجه گرم،تحمل کنم شکنجه رو؟
    پ.ن:بابت بی سر و ته بودن کامنتم عذرخواهی می کنم 🙂 شما نوشته ام را به عنوان تجربه ای درباره ی زمزمه کردن ترانه ای زیر لب در حال و هوای منفی عشق در نظر بگیرید.

    1. سوگل جان
      زنده باشی. چقدر زیبا و شفاف از تجربۀ خودت نوشتی.
      خوشحالم که متن این پست رو به خوبی درک کردی و بهش فکر کردی.

  7. شاهین جان بسیار عالی گفتی… این آهنگهای سطحی و عوام پسند پاپ کمک وبیش نه شعر درست و حسابی دارن و نه آهنگسازی خوب…یک مشت ملودی و ریتم تکراری و سطحی و جلف…فقط ممکنه بعضی از خواننده ها صدای خوب و قوی داشته باشن که اون هم ذاتی و ارثی هست نه ناشی از تفکر عمیق… و چقدر چندش آوره که یک مرد برای عشق ضجه بزنه…و چندش آور تر اینه که بعضی مردها با این آهنگای جلف در مجالس عروسی و جشنها میرقصن

  8. شاهینِ مهربونم سلام
    به خاطرِ زحماتی که تو گروه میکشی، به خاطر صرف کردنِ گرانبها ترین سرمایه زندگیت واسه ما، به خاطر تلاشت برای فرهنگ سازی و تربیتِ ذهنِ آدمها، به خاطر سخاوتِ بی نهایتت و به خاطر هزار لطفِ دیگرت که زبانم از بیانشون قاصره از تو سپاسگزارم…
    بی شک تو یک از انسانهایِ تاثیرگذارِ این دنیایی
    زندگیت به مهر و آرامش معلمِ عزیزم

    1. سمانه جان
      دلگرمی من دوستان عزیزی چون تو هستن.
      مرسی از لطف و محبتی که نسبت به من داری.
      بهترین ها از آن تو باد.

  9. امان از این اهنگ های عشقولانه،من بیشتر اهنگهای سنتی گوش میدم اما باید اعتراف کنم با اینکه زیاد اهل موزیک نیستم اما ریتم تند و جذاب اهنگهای پاپ منو وامیداره تا بعضی روزها ک از خستگی نای راه رفتن ندارم گوش بدم،این اهنگها متنهای جالبی ندارن اما ریتم خیلی خوبی دارن ک این ریتمو توی اهنگهاس سنتی بندرت میشه پیدا کرد

  10. جناب کلانتری نوشته ی زیبای شما باعث شد نتوانم تجربه ای شخصی و البته با عرض معذرت طولانی با شما در میان بگذارم.. چند وقت پیش به منظور تحلیل محتوای آهنگ های رایج بین جوانان و نوجوانان، از برادر نخورده نون گندمم خواستم چند آهنگ از آنها که در دست مردم فراوان دیده به من معرفی کند او هم با پرس و جو از دوستانش چند مورد از بهترین ها را در اختیار من گذاشت. از بین این آهنگ ها سه مورد از آن ها بی نظیر بودند که میتوانم بگویم چنان حماسه ای در عرصه ی موسیقی پاپ ایجاد کرده اند که تاریخ بشریت به خود ندیده! خوانندگان این سه اهنگ ماندگار، سه نفر بودند که بسیار پرشور قدم به این  عرصه گذاشته اند. خلاصه ای از درس هایی که از این سه اهنگ گرفتم برای شما شرح می دهم: اولین اهنگی که گوش دادم در مدح یک نوع غذای اصیل ایرانی به نام “جغور بغور”بود که به شیوه ای شگفت آور، مدح غذا را با نگاهی تازه به عشق، به هم آمیخته بود. اماچیزی که هنوز هم از آن سر در نیاورده ام این است که  آیا با دیدن جغور بغور به یاد دختر مورد علاقه شان افتاده اند یا دختر رویایی شان شباهت عجیبی با جغور بغور دارد. خلاصه اینکه قبل از گوش دادن فکر کردم شاید در راستای ترویج فرهنگ اصیل ایرانی قدمی موثر باشد اما با گوش دادن به اهنگ دیدم محتوای آن عمیق تر و پیچیده تر از این حرف هاست. مثلا اینکه فرد از یک امر شگفت و عجیب خبر می دهد و آن اینکه “صبحونه اش جغور بغوره،نهارش جغور بغوره، زندگیش جغور بغوره” و مهم تر از همه اینکه “عشقش جغور بغوره”، وقتی به اینجا رسید واقعا مفهوم تازه ای از عشق برایم متجلی شد که تا به حال به عمق آن پی نبرده بودم ضمن اینکه همان لحظه نگران سیستم گوارشی این جوانان برومند کشورمان شدم که اگر با این روال در مصرف جغور بغور زیاده روی کنند جامعه با یک شکاف عمیق ناشی از نخواندن آنها مواجه خواهد شد. نکته ی مهم دیگر اینکه در این اثنا یکی از اصلی ترین معیار ها و شروط خود را برای ازدواج معرفی می کنند که اگر جوانان به این امر دقت کنند آمار سرسام آور طلاق حداقل به نصف کاهش پیدا میکند و آن این است که این بزرگواران  به دختر مورد علاقه شان می فرمایند:” دوست دارم جغور بغورو خیلی خوب درست کنی یکی از شرطای ازدواج من همین بوده”. با گرفتن این درس های مهم به سراغ آهنگ دوم از این سه خواننده ی هنجارشکن و انقلابی رفتم؛ آهنگ” مورچه داره”: این اهنگ تاثیرات عمیقی روی روح و روان و زندگی من گذاشت. از کابوس های شبانه ام در مورد حمله ی مورچه های آدم خوار و ترس و وحشت روزانه ام از یافتن مورچه در درون چشمان و لای کتاب ها و لباس هایم و خوارش شدید بدن که بگذریم ، یک درس بزرگ به من داد: اینکه مورچه ها فراوان ترین موجودات اند و در هر نقطه ای از این کره ی خاکی به وفور یافت می شوند و دقت نظر این انسان های شریف را به من گوشزد کرد که بین حتی حوادثی که ظاهرا هیچ ربطی به هم ندارند میتوان ارتباطات عمیقی پیدا کرد مثلا اینکه می فرمایند: “آخه این درسته که ماشین بابات پورشه باشه، توی چاییتون مورچه باشه”!این اهنگ نکات فراوانی دارد که از حوصله این بحث خارج است. اما آهنگ سوم که خود سراسر مفهوم است:آهنگ “شله شله” این بزرگواران می باشد. این سه برادر دوست داشتنی به من این درس را دادند که وقتی در یک جشن عروسی شرکت میکنم نباید سهل انگار باشم و حتما باید به قشنگ بودن عروس و خوش آب و رنگ بودن داماد اذعان داشته باشم و به هیچ وجه اجازه ندهم خدای ناکرده دستانم “شل” شوند وگرنه با هجمه ای از فریادهای “شله شله شله شله شله شله” مواجه خواهم شد! اما نکته ی مهم تر فلسفه ی خواندن این اهنگ اخیر است. من برای اولین بار با شنیدن آن از فرط سرور و سرمستی چنان قهقه ای زدم که برادرم سراسیمه به اتاقم وارد شد وقتی علت را فهمید نکته ی مهمی به من گوشزد کرد او گفت اگر فلسفه ی این اهنگ را میدانستی الان اینطور نمیخندیدی. این اهنگ برگرفته از شادی عمیق دختری است که از پروسه ی جانفرسای یافتن شوهر سربلند بیرون آمده و روز عروسی اش دست افشان و پای کوبان فریاد بر می آورد که عروس چقد قشنگه… و دیگران را به خاطر شل بودن دستانشان سرزنش می کند و این خوانندگان از این ماجرا الهام گرفته اند. اینجا بود که از نگاه عمیق این سه برادر هنرمند تحت تاثیر قرار گرفتم و بیشتر از آن از کسانی که با این اهنگ ها به سماع و بیخودی در می آیند !… و به یاد یکی از دوستان افتادم که به من میگفت چطور می توانی از موسیقی کلاسیک و سنتی لذت ببری و انقدر از دنیا عقب باشی!…

    1. سمیرا جان
      کیف کردم واقعاً. یکی از بهترین کامنت های جهان بود. 🙂
      تو یکی از کار درست ترین و خوش ذوق ترین دوستان من هستی.
      چقدر هم قلم تمیز و درستی داری. واقعاً تحسین برانگیزه.

    2. فوق العاده بود سميرا جان.
      الحق و الانصاف يكي از كامنت هاي خوب دوران شگفتي ها بود.
      نتونستم لذتي كه از خوندن اين مطلب بردم رو با خالق اثر سهيم نشم!

  11. سلام
    من فکر میکنم نسل حاضر علایق و استانداردهاشون
    با ما خیلی متفاوته…
    من خودم از ابی از گوگوش مرضیه ستار داریوش اصلانی لذت میبرم اما دختر وپسرم میگن از این صداها حالشون به هم میخوره
    و مسلما خواننده های کنونی برای نسل کنونی خیلی جالبند.

  12. سلام شاهین جان…
    منم خیلی وقته که دیگه کم به اینجور اهنگ ها گوش میدم. نه اینکه گوش ندم ها. نه. ولی خب خیلی کم. بیشتر موسیقی بی کلام و اهنگهای قدیمی گوش میدم.چون به نظرم ترانه های قدیمی مفهوم ترانه هاشون بهتر و بیشتره. هر اهنگش یه قصه ای داره.. نوع اهنگسازیهاشون به ادم ارامش میده.مثل این اهنگ های جدید که بیشتر ترانه هاشون سیاه و ضد عشقه نیست. عاشقانه هاشون خیلی لطیفه.. یا مثلا ترانه هایی که موضوع شون جداییه، توش معشوق رو تخربب نمیکنه و بد وبیراه نمیگه بهش.. حتی گلایه هاشون هم لطیفه… یادمه ۵ سال پیش، یه روز با پدرم تنها تو ماشین نشسته بودم. پدرم یکی از اهنگهای هایده رو پلی کرده بود و اروم و زیر لب داشت زمزمه اش میکرد. اونموقع از اهنگ های قدیمی خیلی بدم میومد و برگشتم غر زدم که” بابا این اهنگ ها چیه گوش میدی؟”… و به دنبال حرفم زدم رو یکی از اهنگ های ساسی مانکن و گفتم : این اهنگ ها الان به روزه باباجون.. اینا رو گوش بده ” پدرم خندید و گفت ” دخترم اینجور اهنگ ها رو گوش نده.. ذهنت خیلی با ارزشه.. نباید هر اهنگ مزخرفی رو به خورد مغذت بدی…” وقتی دید قانع نشدم دوباره گفت : اصلا بیا با هم ترانه ی هر دو اهنگ رو خوب گوش کنیم و خودت قضاوت کن. اول یکی از اهنگ های هایده رو پلی کردیم.. ترانه خوبش و ریتم اهنگش اونقدر ارامش داشت که اصلا منو برد یه دنیای دیگه.اون لحظه واقعا به پدرم حق دادم که چرا اون اهنگ ها رو گوش میده. بعد از تموم شدنش نوبت به اهنگ ساسی رسید.. متن ترانه ی بی معنی… و بعضی از کلمه هاش و حرفاش اونقدر زشت و شرم اور بود که کلی تعجب کرده بودم منی که هر روز ده دفعه این اهنگ رو گوش میدادم چرا قبلا به ترانه ش توجه نکردم بودم. اون لحظه اونقدر از پدرم خجالت کشیدم که قبل از اینکه اهنگ تموم شه سی دی رو از سیستم کشیدم بیرون و از پنجره پرت کردم بیرون. الان نزدیک چهار ساله که پدرم رو از دست دادم. اوایل فقط به یاد پدرم به اهنگهای قدمی گوش میدادم ولی الان دیگه واقعا شده جزو جدا نشدنی های زندگیم . جوری که صدای خواهر و برادر هام در اومده بود و مثل ” سهیلا ی قدیم ” غر میزدن بهم که ” اینا چیه گوش میدی ” البته بعدها اونقدر که مجبوری باهام گوش دادن که حالا خودشون بیشتر از من گوش میدن. محاله تو گوشی هاشون بگردی و اهنگ قدیمی پیدا نکنی…شرمنده کامنتم طولانی شد.خیلی پر حرفی کردم:)

    1. سهیلا جان
      زیبا نوشتی.
      خدا پدر بزرگ شما رو رحمت کنه.
      من هم آهنگ های قدیمی زیادی رو دوست دارم.
      از جمله آهنگ پل گوگوش، به هرگز از یادم نمیره. ترانۀ این آهنگ شاهکاره.

  13. وااااای! چقد خوب گفتین! به شدت حسشون کردم. به خصوص تفاوت غم و ناله! وای خیلی خوب بود.
    اوایل که رفته بودم هنرستان یکی از بزرگترین مشکلاتم آهنگایی بود که بچه ها سر کلاس میذاشتن. در حالی که من احساس می کردم یه نفر با میخ و چکش افتاده به گوش اعصابم، اونا همراه آهنگ زمزمه می کردن و راحت به طراحی میپرداختن! یکی از کابوسام کلاس هایی بود که کار عملی داشت. خدا رو شکر انقد آهنگ غیرمجاز گذاشتن که اومدن اسپیکرشونو گرفتن! ولی این سوال هنوز با من بود که چطور ممکنه اون صدا، اون آهنگ،‌ اون شعر و اون سبک،‌ که برای من از آهنگ مبتذل و سطحی گذشته و یه جور شکنجه محسوب میشه، برای اکثر بچه ها تا این حد لذتبخش باشه؟
    جواب سوالمو یه جورایی گرفتم. چند ماه بعد وقتی یکیشون اومده بود تو کلاس و در مورد شکست عشقیش حرف میزد، متوجه نوع نگاه اون (ها) به عشق و تجربش از عشق شدم. هنوز چند ماه بیشتر نبود که با طرف آشنا شده بود، ولی طوری در موردش حرف میزد که انگار دوستی چندین وچند ساله ای با هم دارن. و حتی از یه مدتی به بعد با لفظ “شوهرم” از اون بنده خدا یاد میکرد! و یه مدت بعدش هم اومد مدرسه و گفت کات کردیم!‌ ها ها ها (باورتون نمیشه اون لحظه چقد احساس نفرت نسبت بهش احساس کردم. خدا ببخشدم.) و شروع کرد به گفتن این که اون باید برای به دست اوردن من تلاش می کرد. اما نتونست تو روی اون مادر … ش وایسه. همه پسرا عین همن و…!

    عشق لوس شده و لوث و این بد دردیه. 🙁

    البته لازمه اینو هم اضافه کنم که اون اگزوز ماشین قراضه که اشعار کلاسیک میخونه یه ویژگی ای داره که در دفعه اول آدم لعنت میفرسته به خودش و طرفداراش و از گوش گرامیش عذر خواهی می کنه. ولی کافیه کمی بیشتر بگذره تا یه دفعه ببینی معتادت کرده خرااااب! گفتم بدونین! در همین راستا میتونید مطلب مامانم رو بخونید که به عنوان وبسایت نوشتمش. (چطوری میشه لینک داد از اینجا؟)
    (چقد خوبه اینجا متمم نیست هر چی دلم میخواد علامت تعجب و نقطه چین و پرانتز و شکلک و اینا میذارم!)

    راستی مطلباتون خیلی خوبه فقط طولشو بیشتر کنین. 🙂

    1. سارا جان
      تو خیلی خوش ذوقی.
      من چقدر دوست دارم کامنت هات رو. کامنت هایی که به تجربه های شخصی اشاره دارن خیلی خوبن.
      راستی اگزوز رو خیلی خوب گرفتی. البته بعضی کاراش بد نیست. منم قبلاً خوشم میومد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *