انرژیِ پشت واژه‌ها

«پشت هر واژه‌ انرژی‌ای جاری است.»

-سونیا شوکه

پیش‌نیاز مطالعه این پست: چرا باید فارسی یادبگیریم؟

قسمت‌های قبلی کارگاه کلمات

تمرین: با هر یک از عبارات پیشنهادی جمله‌ای بسازید و در قسمت کامنت‌ها بنویسید.

کارگاه کلمات ۱۳

عرق‌ریزی روح

تاریک‌ترین زوایای خانۀ عشق

طعمۀ موریانۀ فراموشی

هوایی شدن و دل سپردن به هوای دل

دست‌های گیج

Rate this post

22 دیدگاه برای “انرژیِ پشت واژه‌ها

  1. دست های گیج من این روزها، خطاهای بسیار دارند انگار…طعمۀ موریانۀ فراموشی شدم و عرق ریزی روح، مرا در تاریک ترین زوایای خانۀ عشق می گریاند همچنان… نتیجۀ هوایی شدن و دل سپردن به هوای دل است، این همه آشفتگی…

  2. در تاریک ترین زوایای خانه عشق، بی تفاوتی و نفرت کز کرده اند و منتظرند تا گذر عاشقان در روزمرگی های زندگی بدانجا بیفتد.
    گوشه ای از زندان کز کرده بود و سعی می کرد آخرین تکه های خاطراتش از روزهای آزادی و روشنی را که طعمه موریانه فراموشی می شدند، نجات دهد.
    هرچقدر هم که سعی کنیم خواسته های دلمان را نادیده بگیریم و در زمین منطق و عقل حرکت کنیم، بالاخره روزی سر می رسد که هوایی شویم و دل بسپاریم به هوای دل.
    می توانستم طرح نهایی مجسمه را به روشنی در ذهنم تجسم کنم، اما درست در حساس ترین لحظات، دست های گیجم یاری نمی کردند و کار خراب می شد.

  3. عرق ریزی روح: خویشتن خویش را به محاکمه برده ام و با عرق ریزی روح سعی در برائتش دارم.
    تاریک ترین زوایای خانه ی عشق: تاریکترین زاویه خانه ی عشق را زمانی دیدم که چون دوستت داشتم باید رهایت میکردم.
    طعمه ی موریانه فراموشی: آه از لحظه ای که همه خنده ها و گریه هایم با تو طعمه ی موریانه فراموشی گردد.
    هوایی شدن و دل سپردن به هوای دل: باز غروب جمعه شد و هوایی شدم و دل سپردم به هوای دل و غرق در رویای تو گشتم.
    دست های گیج: دست های گیج من را بگو که هنوز با سرد شدن هوا دنبال دستانت میگردد.

  4. عرق ریزی روح: برای نوشتن مطالب تحلیلگرانه، لازم است روحمان عرق بریزد.
    طعمه موریانه فراموشی: زمان حال را دریاب! گذشته باید طعمه موریانه فراموشی شود.
    دست های گیج: افکار خلاقانه هنرمند درون که سرریز می کند، دست هایم گیج می شوند.

    عبارت پیشنهادی: پیچ و خم های نامرئی شخصیت
    شاید تنها یک رفیق بتواند پیچ و خم های نامرئی شخصیتمان را درنوردد.

  5. عرق‌ریزی روح : آنچه دیگران به چشمِ سر میبینند انزوا و یکجانشینی ست، آنچه تو به چشمِ دل می بینی عرق ریزی روح است برای نویسنده شدن.

    تاریک‌ترین زوایای خانۀ عشق: سریال ها و فیلم های زرد، هیچگاه تمامِ واقعیتِ عشق را به نمایش نمی گذارند. اما من به قطع می دانم که خانه ی عشقِ هر عاشقی از زوایای تاریک و غمگین خالی نیست.

    طعمۀ موریانۀ فراموشی: چند روز پیش که سرِ مزارش رفتم، از لایه ی گرد و غبار غلیظی که روی سنگ قبرش را گرفته بوده مشخص بود که مدتِ زیادی ست کسی به دیدارش نیامده.انگار جسمش خوراکِ موش های کور شده بود و یادش، طعمه ی موریانه ی فراموشی…

  6. زیباترین خاطرات زندگی طعمه موریانه فراموشی شده و در تاریک ترین زوایای عشق پنهان گشته است .در فصل هوایی شدن و دل سپردن به هوای دل،عرق ریزی روح من شروع شده و با دست های گیج سعی در بیرون کشیدن خاطرات از کنج دل دارم .

  7. سلام 🙂
    جمله ساز نیستم ولی
    عرق ریزی های روحم را در تاریک ترین زوایای خانه عشق ندیدی، چقدر زود دست های گیج ات دچار طعمه موریانه فراموشی شد.

    ببخشید که انقدر ناشیانه بود جمله ام :))))

  8. با دست‌های گیج خود، تاریک‌ترین زوایای خانۀ عشق را می کاوید. هوایی شدن و دل سپردن به هوای دل، به او کمک می‌کرد تا رنجِ عرق‌ریزیِ روح را بر خود هموار کند. هرگز نمی خواست دلنوشته های گمشده اش، طعمۀ موریانۀ فراموشی شوند.

  9. عرق‌ریزی روح: برای واکاوی اهداف و حرکت در مسیر تعالی و کسب آرامش، عرق ریزی روح را دست کم نگیریم.
    تاریک‌ترین زوایای خانۀ عشق: در نگاه عاشق هر آنچه متعلق به معشوق است اعجاب انگیز است. عاشق دوست دارد ذره بین به دست به دنیای ناشناخته و تاریک ترین زوایای خانه عشق نفوذ کند تا به شناخت و درکی عمیق تر از معشوق دست یابد.
    طعمۀ موریانۀ فراموشی: پریشان فکری و انجام کارهای هم زمان و قرار گرفتن در زیر بارش اطلاعات در نهایت ذهنی می پروراند که طعمه موریانه ی فراموشی خواهد شد.
    هوایی شدن و دل سپردن به هوای دل: لازم است گه گاهی برای شکستن حصار و رهایی از چارچوب، هوایی شدن و دل سپردن به هوای دل را امتحان کنیم.
    دست‌های گیج: برای انجام کارهای ظریف و حساس دست های گیج معضل ساز می شوند.

  10. عرق‌ریزی روح من از هراس اینست که تاریک‌ترین زوایای خانۀ عشق تو، طعمۀ موریانۀ فراموشی شود .

    آنگاه چه کنم با خلاء هوایی شدن و دل سپردن به هوای دل

    دست‌های گیج من آثار هجر روی توست …

  11. ابتدایی بودیم و یکی از بخش های امتحان فارسی جمله سازی با کلمات بود. معلم، بعد از امتحان، برگه یکی از دانش آموزان خلاق را بیرون کشید و جملات زیرکانه او را برایمان خواند.
    من هم به سبک آن دانش آموز با عباراتی که داده بودی جمله می سازم.
    عرق‌ریزی روح: من با عبارت عرق‌ریزی روح جمله ساختم.
    تاریک‌ترین زوایای خانۀ عشق: من با عبارت تاریک‌ترین زوایای خانۀ عشق جمله ساختم.
    طعمۀ موریانۀ فراموشی: من با عبارت طعمۀ موریانۀ فراموشی جمله ساختم.
    هوایی شدن و دل سپردن به هوای دل: من با عبارت هوایی شدن و دل سپردن به هوای دل جمله ساختم.
    دست‌های گیج: من با عبارت دست‌های گیج جمله ساختم.
    البته معلم در پایان تاکید کرد که این آخرین باری بود که به این سبک جمله سازی نمره میدهم.

  12. می دانی!
    دست و پایم گیج بودند هنگام رفتنت. اصلا گمشان کرده بودم!
    اما باید که راهی باشد تا دوباره ، فقط یک بار دیگر، هوایی این ویرانه شوی و دل بسپاری به هوای دل…
    باید راهی باشد که نور بپاشیم حتی به تاریک ترین زوایای این خانه ی عشق، پیش از آنکه رویای بودنت طعمه ی موریانه ی فراموشی شود…
    حتما راهی هست!
    من و این روح سرگردان آرام نشویم مگر دوباره طنین خنده هایت بپیچد به ساق نیلوفهای خسته ی این باغ….

  13. در تاریک‌ترین زوایای خانۀ عشق، قلبم، به دنبال تو می گردم،روزگاری پر از نور بود.چه شد که یادت طعمه ی موریانه ی فراموشی شد؟ من با دلی بی قرار در پی تو میگردم تا با هوایی شدن و دل سپردن به هوای دلی که خانه توست آرام گیرم.
    نه به عرق ریزی روحم برای بازگشت به خویش امید دارم و نه به دست های گیج و فقیرم که به سویت گدایی می کند. امیدم فقط مهربانی توست.
    مرا بنگر..

  14. عشق ناب حسیست غریب
    که در تاریکترین زوایای خانه عشق با دل عشاق پیوسته و در پی گذشت سالیان دراز هرگز طعمه موریانه فراموشی نخواهد شد. ،
    هوایی شدن و دل سپردن به هوای دل با عرق ریزی روح
    پیش درآمد ظهور عشق واقعیست.
    دستهای گیج دلم می لرزد که دگر باره بنویسم از عشق!

  15. دستهای گیج دلم لرزان است؛ فصل عاشق شدن و موسم رسوایی شد.

    گمانی بود مضحک که در تاریکترین زوایای خانه ی عشق ما، هنوز محبت جان دارد و نفس می کشد
    دیگر هوایی نمی شوم و عنان عقل و دل، به هوای دل نمیسپارم… برگرد؛ که تمام تو و خاطرات تو را با دستانی گیج در پس توی ذهن مستور کرده ام تا طعمه موریانه ی فراموشی شود .. گمان مبر که سهل بدست امد؛ ممری بود هزار تو و رهی بود هزار ساله که با عرق ریزی رّوح، تنها، سال های جوانی ام را پایش دادم…برگرد اینجا دیگر کسی انتظارت را نمی کشد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *